قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

507

تاريخ الفي ( فارسى )

و اين معنى ظاهرتر از آن است كه بر كسى مخفى باشد و تو از همه عالم اين مضمون بهتر مىدانى . چرا خود را در غلط مىاندازى و با من راست نمىروى ؟ و با وجود اين حال اگر رأى تو بر اين قرار گرفته و مىخواهى كه به عبد اللّه عباس چيزى نويسى فرمان تو راست ، بنويس ؛ كه من عمرو عاصم و مىگويم كه در زيركى و خبرگى هيچ‌كس رشتهء مرا نتواند تافت . به اشارت تو چيزى نوشتم و خويشتن را بيازمودم . ديدى كه جواب به چه منوال نوشت . تو نيز چيزى بنويس و خويشتن را بيازماى تا حقيقت حال [ بر ] تو معلوم شود و شبهه‌اى كه مانده است برخيزد . پس معاويه نامه‌اى نوشت به عبد اللّه عباس بدين منوال : « امّا بعد ، چنان كه تأمّل مىكنم و مىانديشم هيچ‌كس را نمىبينم كه در حقّ انصار امير المؤمنين ، عثمان ، و قرابت و خويشان و متعلّقان او در بدى زياده از آن مبالغه نموده باشد كه شما . اى بنى هاشم ! شتاب شما در تباه كردن كار امير المؤمنين ، عثمان ، رضى اللّه عنه ، و اقرباء او از همه عرب زياده است ، كه اين مبالغه كه در فروگذاشتن حقوق ايشان از جانب شما رفته و مىرود از جهت استيلاى بنى اميّه بود . پس بنى عدىّ پيش از اين همان استيلا داشتند . و اين زمان مىبينى كه كار به كجا رسيد و در اين جنگ كه ميان ما و شما قائم است چندين هزار مرد نامدار از هردو جانب كشته شد و هنوز هيچ مخلصى پديد نيست . همان طمع كه شما داريد ما نيز مىداريم . به هرحال در خوف و رجا و بقا و فنا برابريم و در كشته شدن مردان كار و دليران روزگار نيز مساوييم . بنابراين اميد مىدارم كه باز به جنگ معاودت نبايد كرد ؛ چه ، اگر باز به سر جنگ رويم چيزى غريب ظاهر نخواهد شد ، بلكه همان كشتن دوستان و خويشان خواهد بود . تا كى ما را اين حالت ناخوش مشاهده بايد كرد و عزيزان و خويشان كشته و بر خاك مذلّت افتاده بايد ديد ؟ از خداى تعالى بترسيد و ترك اين جنگ و جدال بگوييد و خونهاى خويشان و عزيزان قريش ناريخته بگذاريد ؛ چه ، مردان قريش بيشتر هلاك شدند و چندانكه مىنگرم از اكابر قريش شش مرد بيش نمانده ؛ در شام من و عمرو عاص ، در عراق تو و علىّ بن ابى طالب ، و در حجاز سعد وقّاص و عبد اللّه بن عمر . از اين چهارگانه دو نفر مخالف شمااند و دو موافق . موافقان سعد وقّاص و عبد اللّه عمر است . مخالفت من و عمرو عاص را سبب شماايد . اگر آنچه التماس مىكنم به اجابت رسانيد و جانب من در آن مرعى داريد دواعى مخالفت [ از ميان برود ] و بنياد دوستى استحكام يابد . بهتر و مهتر و سرور اين ششگانه بعد از علىّ بن ابى طالب تويى . اگر بعد از واقعهء عثمان مردمان با تو بيعت مىكردند مرا موافق‌تر بودى از آنكه با على بيعت كردند . اين چند كلمه مرا در خاطر بود نوشتم و بر رأى تو عرض داشتم . آنچه تو را مصلحت باشد و اشارتى فرمايى بر آن مزيدى نباشد ؛ و السّلام . » چون نامهء معاويه به عبد اللّه عباس رسيد و مطالعه كرد ، بخنديد و گفت : تا كى معاويه در من